اینهم تصویری دیگر از بقیع که بجز کبوتران پر راز کسی اجازه حضور در آن ندارد تخریب بقیع ارث از متوکل که امروز وهابیون پلید وارث آن هستند
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط عبد الباری
|
تصویری از بقیع بارگاه پیشوایان وعزیزان رسول خدا که توسط پیروان حجاج و شمر ابن ذی الجوشن تخریب شد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط عبد الباری
|
...... عشق اغاز شد تشیع آشناترین نام در فرهنگ اسلام وقرآن است خیلی غیرمنصفانه است که بگوییم تشیع را گذر تاریخ به وجود آورده است کافی است که به مصادر روایی ومجامع حدیثی فریقین مراجعه کوتا هی داشته باشیم تا با نگاه داوری ببینیم که تشیع هم زاد اسلام و مکمل این آیین اخرین است ایه اکمال ودهها آیه دیگر به قضاوت دانشمندان دین اعم از شیعه وسنی گواه غیر قابل انکاری بر این مدعاست من در این وبلاگ به لطف خدای بزرگ البته با دعای خوبان به دفاع از تشیع خواهم پرداخت وآمادگی دارم به همه پرسشها پاسخ دهم گفتم به پرسشها پاسخ میدهم ولی در برابر دشنامها فقط خواهم گفتم سلام وبس
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:45  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث پیشوایان مظلوم خود(1) یکی از موضوعاتی که از آغاز حکومت بنی امیه تا به امروز ادامه داشته ؛ دارد وخواهد داشت اتهام امامان شیعه وپیروان آین بزرگان مظلوم است تاریخ شیعه لبریز از این خاطرات تلخ واتهام به شرک وکفر است وقتی جریان صفین با خدعه ونیرنگ روباه زمان عمرو عاص به سود رب النوع ریاست طلبی وشهوت پرستی یعنی معاویه پایان یافت گروهی علی را متهم به کفر کردند که لا حکم الا لله که شعار امروز وهابیون خونوار وبی رحم هم هست بنای تکفیر خوبان وبهترین بندگان شایسته خدا از همین جا گذاشته شد وشاید بتوان ادعا کرد که بلا فاصله پس از وفات رسول خدا و خروج آرام گروهی بی خرد از تبعیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وآفرینش بدعتی تازه زیر آن سقف پلید تکفیر خاندان رسول خدا آغازگشت شاید راز اینکه حضرت زهرا در خطبه پر محتوای خود که به دفاع از امامت شیعه در مسجد نبوی ایراد فرمود شهادتین بر زبان جاری کرده همین باشد که حضرت بار دیگر با ابراز شهادتین میخواهد چیزی را اثبات کند که دشمنان آرام آرام میخواهند آن را انکار کنند <بعید نیست راز آنهمه بی توجهی وحتی توهین به حضرت زهرا توسط شخص خلیفه دوم همین باشد که حضرت حریم خود را به استنکاف از بیعت با ابوبکر از دست داده است والا مگر میشود مسلمانی با تحفظ بر اسلام وآموزه های دینی دختر رسول خدا را چنان آزار دهد که این عبارت در غالب کتب اهل سنت بویژه صحیحین وشرحئ نهج ابن اب الحدید باشد که آن عزیزه اسلام از دنیا ررفت در حاال که که از عمر دلگیر بود از این مدارک بر می آید که شیخین آن بزرگوار را آزار داده اند ودر احادیث فریقین این روایت فوق تواتر است که هرکس زهرا را بیازارد مرا ازرده است حال در قران سوره احزاب آیه 33 را بنگرییم ببینیم خدا چگونه آزار دهندگان رسول را مورد نکوهش ولعن قرار داده است اکنون این پرسش را دوباره در درون خود ایجاد کنیم که پس چگونه بعد از رسول خدا ودیعه حضرت آنگونه مورد اذیت وآزار قرار گرفت این نیست مگر برای اینکه شاید آزار دهندگان در بر داشت شیطانی خود کوثر اسلام را واجب الاحترام نمیدانستند پس از آغاز حرکت شیعی این روح دین همواره مورد بی مهری بوده است جریان سقیفه چیزی جز دهن کجی به غدیر نیست در زمان معاویه که بقول دمیری سنی وابن ابی الحدید سنی اسلام او قطی نیست کار به جایی رسید که آن ابن دعی لعن وسب علی را بر منبر علنی نمود ودرنامز های جمعه جزیی از خطبه نمود تا اینکه عمر ابن عبد العزیز که خود نیز از غاصبان بود سب ولعن را بر داشت آنهم پس از دوسال اندی دوباره به حال خود برگشت لازم به یاد آوری است آتچه دراین وبلاگ از قلم من در منظر بینندگان قرار میگیردبر مبنای منطق نگاشته میشود پس بینندگان عزیز اگرچه ممکن است با نظر من مخالف باشند لطفا تحمل کنند وسعی بفرمایند بخوانند وپاسخ دهند وبدانند که د شنام روشی است که به جز ثبامت قد م گوینده نتیجه دیگری نخواهد داشت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:38  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث مظلومیت پیشوایان خود (2) این مطالب را از کتاب معالم المدرستین مرحوم علامه عسکری رحمه الله علیه بیان میکنم میدانیم که این محقق شیعی مذهب دارای آثار زیادی است که هر انسان منصفی با مراجعه به آنها میتواند حقانیت ومظلومیت تشیع را به صورت اشکار مشاهده کند این عزیز اسلام وفرزند واقعی رسول خدا میگوید آز آغاز حکومت بنی امیه لعن علی و اولاد علی به صورت آشکار بر منابر ودر خطبه های جمعه رسمیت پیدا کرد بگونه ای که اگر در خطبه ای لعن فراموش میشد مردم از صحت یا عدم صحت نماز خود جویا میشدند لطفا بدون تعصب به جلداول این کتاب که از منابع اهل سنت نقل شده است مراجعه فرمایید این نویسنده توانا مینویسد بگونه ای این سیره زشت پیش رفت که فرزند پلید زبیر تا مدت زیادی در خطبه ای خود صلوات بر رسول خدا را عمدا ترک میکرد وقتی سبب را جویا شدند گفت میخواهم از نام او بنی هاشم خرسند نشوند در صفحه 366 این کتاب داستانی از مطرف ابن مغیره به نقل از کتابهای موفقیات ومروج الذهب نقل میکند که حاکی از عدم ایمان معاویه وحتی خصومت این مرد بی ایمان نسبت به شخص رسول خدا است واینکه این مرد پلید از نام رسول خدا وشهادت به رسالت او هم ناراحت است وقتی این نکته را از این ماخذ خواندم برایم مبرهن واشکار شد گه علت خصومت او با علی واولاد علی دشمنی او با خود رسول خداست حال روی سخنم با برادران اهل سنت است که چگونه معویه را قبول میکنند ودم از محبت علی هم میزنند واقعا این پرسش بجا ودرست است که اگر ایشان در زمان علی میبودند در جریان جنگ معویه با امام علی ایشان در کدام گروه به جنگ میپرداختند /؟ آیا به کمک امام میرفتند یا در جیش فئه باغیه معاوه قرار میگرفتند ؟ آیا میشود با آنهمه روایاتی که درر باب حقانیت علی آمده است پاسخ داد که هردو حق بوده اند مگر میشود علی هم حق باشد معاویه هم حق باشد لاجرم ونا گزیر یکی از ایشان باید باطل باشد علی که بنا به صریح روایات شیعه وسنی شاخص وملاک حق است پس معویه باطل است ایا پذیرش باطل خود نوعی گناه محسوب نمیشود من ا ز برادران سنی خود میپرسم که ایا میشود گفت معاویه مجتهد بوده است آیا اجتهاد درآیین اسلام این است که ما بر امام بر حق خروج کنیم ونامش را تفقه بنامیم برای خدا کمی به خود آییم واینقدر با حق به ضدیت بر نخیزیم خدا رحمت کند ابن ابی الحدید سنی را که پاسخ خوبی داده است ومعویه ویاران و همه دشمنان علی را اهل نار معرفی کرده است حال دوباره این پرسش رایم بیایم بپذیریم این روایت را که رسول خدا فرمود علی وپیروان حقند مطرح میکنم که اگر امروز لعن سب نفرین حلیت دماء پیروان علی در ادامه همان اسلام بنی امیه ای نیست آیا محمد ابن عبد الوهاب چیزی غیر از سخن حجاج میگوید واقعا بگوییم آیا کاری که امروز وهابیئن در تخریب بقاع اسلام لنجام میدهند ادامه کار متوکل عباسی نیست پس چرا به خود نیاییم ونگوییم که در زمان ما مظلومیت اهل بیت چرا؟ ما که برای دین دل می سوزانیم چرا امام خود را حجاج بدانیم ودین خود را از آن پلید بگیریم اگر میگویم پلید اقتفائ از عمربن عبد العزیز مینمایم که گفت اگر تمام مردم خبثهای خود را بیاورن وما بنی امیه حجاج را بیاوریم پیروزی با ماست آیا بهتر نیست دین خود را از امام صادق دریافت کنیم ؟ آیا بهتر نیست بجای تکفیر شیعه به تفکر روی بیاوریم واز خود بپرسیم مگر مهر ائمه کفر اور است برادران وخواهران سنی من بدانند بغض کینه علی وپبروان ان عزیز نشان بدی است معویه چون فرزند هند است حق دارد که کینه خود را پنهان نکند همان هندی که بجنگ رسول خدا آمد معویه فرزند ابوسفیان برپا کننده جنگاهای زیادی بر علیه شخص رسول خداست معویه فرزند این مادر وپدر پلید است پس او نمبایست علی را وپیروان اورا دوست بدارد اما ما که فرزندان هند وابو سفیان نیستیم ما که برسفره حرام نشو نمو نکرده ایم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:25  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث مظلومیت پیشوایان خود (3) در نوشته های پیش به تشریح مظلومیت شیعه در اعصار گذشته پرداختیم در بخش سوم به نمونه های دیگری از این حقیقت تلخ وشکننده می پردازیم اگر به اعماق حوادث تلخ حکومت چند ساله امام علی بپر دازیم به اتفاقاتی میرسیم که هر کدام از دیگری سختتر وسوال انگیز تر است مثلا این پرسش برای تاریخ وهر وجدان بیداری همچنان بی پاسخ ماند که علت جنگ ام المومنین عایشه با امام زمان خود چه بود ؟ ایا او این حدیث مجمع علیه بین الفریقین را نشنیده بود یا قبول نداشت که که هرکس امام زمان خود را نشناسد مات میته الجاهلیه ویا اینکه روایات داله بر اینکه علی همواره محور حق است ومناوئوه محور باطلند به گوش مبارک ایشان نخورده بود ؟ واقعا چگونه میشود عمل عایشه را بگونه ای توجیه کرد که با مبانی قطعی وکلامی دین سازگار باشد ؟ البته وصد البته اینکه براحتی از کنار این قضایا با حسن ظنی که بیشتر شباهت به سفاهت دارد بگذریم وبگوییم آن مخدره مجتهده بوده ولی نهایتا در اجتهاد خود خطاء نموده است این پاسخ ذهن پر جنب وجوش جوان امروز را راضی نمیکند او یعنی جوان که مخاطب اصلی ماست فورا از ما خواهد پرسید ویا باید بپرسد که اگر ما اجتهاد را یکی از راه های شناخت دین در عصر فقدان حجت است اینگونه یله ورها معنی کنیم میتوانیم هر لغزشی را زیر این چتر توجیه کنیم واز کنارش بگذریم حتی میتوان کار وستم فرعون ، تمرد قارون، نسل کشی نمرود، وهزاران جنایت دیگر را به عنوان نوعی از اجتهاد زمان توجیه کرد وبر فرض که توجیه کردیم وحتی عمل فسقه وفجره را نوعی اجتهاد دانستیم آن وقت با قرآن چه میکنیم ؟ اگر این نوع کارها اجتهاد است عمل به مفاد اجتهاد نه تنها گناه نیست بلکه پاداش هم دارد پس چرا قرا فرعون ودیگر ظلمه را سرزنش کرده است وعمل آنها را به عنوان معذر نپذیرفته است؟ معلوم است که توجیه عمل مخالفین علی آنهم به عنوان اجتهاد عذری به مراتب بدتر وزشت تر ازگناه است همانگونه که مرحوم ابن ابی الحدید سنی در مقدمه کتاب شرح نهج میگوید ام المومنین هم با خروجش بر علیه علی مرتکب گناه شد ولی فرقش با معویه این است که عایشه باتوبه مرد ولی معاویه بی توبه یعنی او معتقد به عصیان عایشه هست ولی مدعی است که راکبه جمل تائبه شد هر چند هیچ دلیلی بر اثبات این ادعا در تاریخ ارایه نشده است ولی این ادعای بی دلیل باز بهتر از عذر بدتر از گناه اصحاب ابلیس است حال این پرسش را ادامه میدهیم که پس تکلیف عایشه چیست او به من وهزاران پرسشگر دیگر چگونه جواب میدهد ؟ قتال بر علیه خلیفه بحق را عایشه چگونه میخواهد توجیه کند؟ پرسش بی پاسخ دیگری را مطرح میکنم وآن اینکه آیا عایشه امام زمان خود یعنی علی را میشناخت ؟ اگر جواب بله هست پس چرا با او جنگید؟ واگر نه پس عایشه مشمول این روایت قطی است که من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه یعنی هر کس بدون معرفت امام زما خود بمیرد جاهلانه مرده است چه بگوییم ؟ عایشه جاهلانه مرده است ؟ یا نه دانسته بامام زمان خود جنگید ؟ هر کدام باشد وای برحال او وواقعا عایشه در هر دو صورت شایستگی محبت ندارد. در پایان این بخش باید عر ض کنم که متاسفانه حجج ودلایل متقن دال بر این است که اعداء علی تابع ابلیس بودند تاریخ شیعه وسنی لبریز ازاین حقیقت است که علی مظلوم تاریخ است متاسفانه باید بگویم شیوخ ثلاثه نیز از این گناه مبرا نیستند ایشان نیز امام زمان خود را آنگونه که باید نشناختند من وقتی این سخن خلیفه اول را که منابع شیعه وسنی نقل شده است مطالعه میکنم که فرمود یالیتنی لم افتش بیت فاطمه از خود میپرسم امروز جناب ابوبکر با آن بی مهری نسبت به حبیبه خدا یعنی حضرت زهرا چه میکند؟ حتما به خدا خواهد گفت من مجتهد بودم تشخیص دادم باید زهرا را ساخطه می نمودم خدا به دادش برسد به هر صورت شیعه خوب میداند چه میکند ای کاش فضای فحش ، قتل ، نحب ووو که ارث مبقات بنی امیه برای وهابیون است بر داشته میشد تا سیه روی شود آنکه در اوغش باشد الهم تقبل منی هذا القلیل
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:59  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث مظلومیت پیشوایان خود (4) برای اینکه بتوانم موضوعات پیش ازاین را تکمیل کنم نکته ای که جنبه اخلاقی نیز دارد به خوانندگان عزیز تقدیم میکنم . در یک تقسیم بندی گناه بر دوقسم است (1) گناهانی که شیطان فقط یک بار به گنه کار سر میزند آنهم برای انجام گناه (2) گناهانی که شیطان دوبار به گنه کار سر میزند یکبار برای انجام گناه ویک بار هم برای توجیه گناه. گناه از نوع اول هرچند معصیت رب الارباب است ولی بدلیل اینکه فرصت بازگشت در آن دیده شده است این گناه چندان نگران کننده نیست زیرا با یک تحول و .دگرگونی درون فرد خاطی متذکر وبیدار میشود گناهان بزرگی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است ولی با یک نهیب درون ترمیم شده است از همین نوع گناهان است مثل گناه حر، گناه زهیر وگناه بهلول نباش که همه آنها از نوع اول هستند اما گناه از نوع دوم که شیطان دوباربه سراغ عاصی میآید بد ترین نوع گناه است زیرا در این نوع گناهان اصلا فرصت توبه نیست چون کننده کار فرصت توبه ویاد نمیابد تا توبه کند در این نوع گناه صاحب گناه به کمک شیطان نه تنها خود را گنه کار نمیداند بل خود را مستحق این معصیت هم میداند اگر فردی دزدی میکند واین حرکت زشت خود را به بهانه فقر توجیه میکند ویا ستم میکند وبه بهانه ایجاد امنیت از کنارش میگذرد بدانیم که به صورت واقعی در دام ابلیس دست وپا میزند ولی خود نمی داند حال که به اینجا رسیده ایم لازم است بگویم که اجتهاد در برابر نص نمونه بارز توجیه گناه است اجتهاد در برابر نص یعنی نصی از کتاب وسنت در دسترس هست ولی مجتهد میتواند خود به اجتهاد خویش عمل کند واعتنایی به نصوص نکند هرچند مبانی اصلی این فکرت با عقل وشرع سازگاری ندارد ولی فلسفه اصلی پایه گزاری آن توجیه تمرد آشکار امثال یزید است اگر به مصادر حدیثی اهل سنت مراجعه کنیم در میابیم که ادعای حقیر درست است مثلا در باب حرمت گریستن براموات علی رغم وجود نصوصی بر جواز وحتی بر استحباب آن به چه دلیل در کتب فتوایی اهل سنت فتوا بر حرمت است زیرا این روش در خود صحیحین بنا گذاشته شده است مثلا در صحیح مسلم حد اقل 5مورد بکاء رسول خدا در سوگ اموات نقل شده است ولی در پایان با استناد به سیره وروش خلیفه دوم همه ایشان فتوا برعدم جواز داده اند . لطفا به صحیح مسلم کتاب فضای الاصحاب النبی باب مناقب خالد ابن والید 2_204وکتاب الجنایز مراجعه شود البته این موضوع به صورت کاملتر در صحیح بخاری نیز آمده است جهت پیگیری مطلب به صورت تحلیلی به جلد اول معالم المدرستین از صفحه 75به بعد مراجعه فرمایید حال با این توصیف چند پرسش می ماند که تقدیم خوانندگان عزیز میشود 1- آیا غیر معصوم میتواند در برابر نص صریح کتاب وسنت قدم علم کند قطعا نه زیرا خاصدیت عصمت این است که فرد را از خطاء مصون می نماید به همین دلیل شیعه انبیاء وائمه هدی را معصوم میداند ولی در عین حال برای صحت وسقم گفته های ایشان قرآن را میزان قرار داده است هر کدام که خالف کتاب الله قبول نمی کند وهر کدام که وافق کتاب الله قبول میکند اما در فقه وحدیث اهل سنت بر اساس آنچه که تا کنون عرض شد کتاب یعنی قرآن میزان نیست. 2- آیا خرافه اجتهاد در برابر نص نوعی توجیه گناه نیست؟ واعمال کنندگان آن رضایتمندان به ولایت شیطان نیستند؟ 3- آیا بهتر نیست به جای توجیه کار خلفای ثلاث به عنوان اولین بنا گزارندگان ستم بر آل البیت ایشان را عاصی بدانیم وبرای فهم دین به غدیریون پناه ببیریم کاری که شیعیان انجام میدهند زیرا در غیر این صورت باید عمل یزید را هم بپذیریم وکار معویه را نیز نوعی اجتهاد بدانیم . 4- ایا فکر نمیکنمیم با پذیرش این توجیهات در گناه ظلم به اهل بیت شریک هسیتیم؟ زیرا وقتی ما عمل ظالمانه یزید را در کشتن فرزند رسول خدا وغارت واسارت ایشان را عمل به اجتهاد دانستیم حتما به گناه یزید راضی میشویم ورسول خدا فرمود راضی به کردار گروهی از خود آنهاست. خدایا مرا وفرزندانم را همچنان از محبین علی واولاد علی قرار ده . خدایا تو آگاهی که من فرزندانم سقیفه را نوعی گناه میدانیم واز نهان دل آن را مردود میدانیم خدایا تو آگاهی که ما غدیری هستیم پس ما را بر آنچه هستیم ثابت قدم دار ده آمین یا رب العالمین
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث مظلومیت پیشوایان خود (5) اسلام از دو دیدگاه همواره مورد بررسی قرار میگیرد یکی اسلام اموی ودیگری اسلام علوی است در اسلام اموی پرسشها غالبا بی پاسخ میماند وهر بار در برابر هر پرسش پاسخهایی به مراتب پر سوالتر می بینیم در اسلام اموی حتی شخص رسول خدا نیز بگونه ای معنی میشود که هر گز به مرتبت ومقام خلفاء نمیرسد اگر با دقت به مصادر روایی اهل سنت مراجعه کنیم در میابیم که ایشان در یک قضاوت کلامی حتی عبد الملک مروان را برتر از نبی اکرم میدانند مرحوم عسکری که در رصد تاریخ به اعتراف همه بی نظیر بوده است روایتی را نقل میکند که در آن حجاج میگوید چرا مردم به زیارت قبر پیامبر میروند واطراف کاخ عبد الملک طواف نمیکنند زیرا خلیفه بهتر از رسول است وعلت برتری را برخی ازعلماء اهل سنت اینگونه توجیه میکنند که اگر شما اراده سفر بنمایید دونفر را انتخاب کنید یکی جانشین که حافظ مال وناموس شماست ودیگری پیک که پیام شما را به کسی برساند کدامیک در نظر شما ارجح وبرتر است حتما خواهید گفت آنکس که بجای شما درخانه ایفاء وظیفه مینماید همین استدلال را میتوان در جریان خلافت ورسالت دینی تسری داد پس با این توجیه خلفاء اسلام از رسول مقامی به مراتب بالاتر ووالاتر دارند جهت اطلاع بیشتر به مقدمه شرح صحیفه چاپ اوقاف که با استناد به روایات اهل سنت تنظیم شده است مراجعه فرمایید. به غیر از مدارک ارایه شده میتوان از روایاتی که در فضل خلیفه دوم در مصادر اهل سنت آمده است این تفضیل را به وضوح دید مثلا مرحوم عسکری در جلد دوم معالم میگوید از مصادر اهل سنت نقل شده است که روزی رسول خدا به نظاره وتماشای چند زن خواننده ورقاص نشسته بود که خلیفه دوم عمر رسید عمر باخشم زنان رقاص را راند وابزار نوازندگی آنها را برداشت وروی آن نشست سپس رسول خدا فرمود ان الشیطان یخاف من عمر یعنی شیطان هم از عمر میترسد از این قضیه بر می اید که حیای عمر بیش از رسول خدا بوده است والا قانون اقتدا که مصرح قران است برفرض صدق این گفتار اقتضاء میکند که سیره رسول خدا حجت باشد وعمر اعتراض نکند این داستان چیزی جزء نقص نبی را نمیرساند پس داوری عجولانه حضرات علماء اهل سنت به آنجا ختم میشود که رسول خدا را تنزل در حدی میدهند که عمر نیز از ایشان برترند این اسلام اموی است ولی در اسلام علوی رسول خدا حتی از فرشته وحی هم بر اساس آیه شریف ولقد کرمنا برتر وافضل است در اسلام علوی حتی امام علی صلوات الله علیه نوکری از نوکران رسول خداست در اسلام علوی پیامبر صاحب خلق عظیم است وبالاخره در اسلام علوی قران مبنای قضاوت است وبس . حال در این بخش به عناد ودشمنی برخی از بنی امیه میپردازم که ایشان دشمنی وعداوت را به حدی رساندند که حتی عبدالله ابن زبیر در خطبه های خود از نام رسول خدا نیز دوری میکرد وقتی سبب را جویا شدند گفت میخواهم بنی هاشم را خوش نیاید این هم نمونه ای دیگر از اسلام بنی امیه واسلام حجاج است که چیزی جزء کفر محض نیست در اینجا بد نیست روی سخنم را به اهل سنت بر گردانم که به چه دلیل ایشان مذهبی را برگزیده اند که در آن مذهب حتی حجاج سفاک ویزید پلید نیز جایگاه ووجاهت دارند چرا در این گزینش اولاد رسول را بر دیگران ترجیح نمیدهند آیا میتوان این سخن را پذیرفت که مشی گذشتگان ما میتواند علت این عقیده سخیف ودور از منطق باشد وباز باید ایشان پاسخ دهند که تولی ودوست داشتن ایشان نسبت به ال محمد چگونه تقسیر میشود در حالی که معاویه همان اعداء عدو آل محمد را نیز دوست دارند این چگونه تولی واجب است پس باید به ناچار گفت دوست دارندگان معاویه همان دشمنان واقعی ائمه در زمان ما هستند اتهام شیعه به کفر وشرک آنهم به جرم دوستی اهل البیت چیزی جزء ادامه دشمنی با آل محمد نیست .
خدایا مارا در صراط مستقیم مهر اولاد علی پایدار فرما آمین یا رب العالمین
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:54  توسط عبد الباری
|
شیعه وارث مظلومیت پیشوایان خود (6) هرچند در نوشتار پیشین قطره ای از دریای مظلومیت آل محمد را در حد توان برشماردم ولی از آنجا که ستم به آل محمد در ادوار تاریخ آنهم توسط آل سقیفه وبنی امیه بیشمار است وهرچه بگوییم باز هم کم گفته ایم در این بخش توجه خوانندگان عزیز را به داستانی از حجاج ابن یوسف جلب می نمایم این داستان را مرحوم مسعودی در ج 3مروج الذهب صفحه 144وابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه ج1 صفحه 357نقل نموده اند. روایت اینچنین است که روزی حجاج به یکی از دوستان خود بنام عبد الله بن هانی که از طایفه اود بود گفت ای عبد الله تو در مقاطع زیادی با من بوده ای ولی من نتوانستم تلاش تو را جبران کنم حجاج درست می گوید زیرا عبد الله درتمام مشاهد حتی در آتش زدن خانه خدا نیز به حجاج کمک کرد حال حجاج میخواهد اینهمه لطف عبدالله را جبران کند . حجاج فردی را به دنبال اسماء ابن خارجه فرستاد وقتی اسماء آمد حجاج به وی امر نمود تا دخترش را به عقد عبد الله در آورد اسماء سوگند یاد کرد که چنین نخواهد کرد زیرا عبدالله از خانواده ای بی ریشه است حجاج دستور داد تا شلاق را بیاورند اسماء تسلیم شد وبه این ازدواج تحمیلی تن در داد . پس از این ازدواج میمون حجاج برای تقدیر از رفیق شفیق خود که حتی در آتش زدن خانه خدا هم اورا کمک کرده بود دوباره به سعد ابن قیس رییس طایفه یمانیه رو کرد وگفت تو هم دخترت را به عقد عبد الله در آور سعد استقامت کرد وگفت اود طایفه ای بی ریشه وغیر قابل احترام هست ومن هرگز دخترم را به مردی از این طایفه نخواهم داد حجاج خشمگین شد ودستور داد شمشیر را بیاورند سعد نیز تسلیم شد وزن دوم نیز نصیب رفیق شفیق حجاج شد پس از این ماجرا حجاج به عبدالله گفت : تو را به دو طایفه سنگین ارتباط دادم وطایفه بی کرامتت را ارزش وهویت دادم عبد الله در مقام پاسخ گفت : ای امیر خدا تورا صلاح وسلامتی دهد چگونه می فرمایید که طایفه ما ریشه وکرامت ندارد د ر حالی که دارای پیشینه بسیار قوی ومناقب ارزشمندی در طول تاریخ هستیم وآنگاه به شمارش مناقب خود پرداخت وگفت : وقتی معاویه وعلی به جنگ پرداختند از طایفه ما 70 شمشیر زن در لشکر معاویه بود ولی یک شمشیر زن فقط در لشکر علی داشتیم دوم اینکه هیچ کدام از ما دختری را برای ازدواج انتخاب نکرد که محب ابی تراب باشد وحجاج میگفت والله منقبه عبدالله : در حادثه کربلا زنان ما نذر کردند اگر حسین کشته شود ده شتر را قربانی کنند حجاج : والله منقبه عبد الله: هیچ کس از طایفه ما از لعن علی پرهیز نکرد وتازه ما حسن ، حسین ومادر آن دو یعنی فاطمه را هم لعن میکردیم وحجاج میگفت به خدا قسم اینها جزء مناقب خوب قبیله شماست. این داستان را بادقت مطالعه کنید وبدانید که نقل کنندگان آن شیعه نیستند وبیشتر به گذشته بنی امیه بیندیشیم که این گروه تباه وبه فرمایش رسول خدا فئه باغیه چه ستمها که بر آل محمد روا نداشتند تا جایی که لعن به فاطمه راکه بهترین زنان عالم است ودر روایات فریقین اورا برتر از مریم معرفی کرده اند جزء فضایل ومناقب یک طایفه قرار میدهند حال آیا این مذهب را میتوان پاکترین مذهب نامید؟ آیا میشود گفت کسانی که سر دشمنی با حجاج دارند یعنی شیعه را باید به جرم نپذیرفتن معاویه وحجاج مشرک وخارج از دین نامید ؟ آیا معاویه را با آن همه پیشینه زشت وتباه میتوان به عنوان خلیفه رسول رحمت پذیرفت؟ والله هیچ دل پاک و وجدان دینی نمی پذیرد که دشمن ولی خدا یعنی علی مظلوم محبوب امت باشد حتما مذهبی که دشمن علی را می ستاید باید به پیروان خود جواب دهد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:34  توسط عبد الباری
|
|
|